جديدترين ها
   
 
جايي كه غير از من و تو كسي نباشد
رای کاربران: / 4
۰۷ بهمن ۱۳۸۶

يوسف زهراآهنگري آهن تفتيده و داغ را با دست از كوره بيرون مي آورد و دستش نمي سوخت، عليت را به اصرار از او پرسيدند، گفت: در همسايگي من زني خوش صورت و زيبا بود كه شوهري فقير و پريشان و بي نام و نشان داشت. دلم به طرف او ميل پيدا كرد و گرفتار او شدم، اما نمي دانستم چگونه عشق و علاقه ام را به او ابراز كنم.

تا آن كه سالي قحطي شد و اهل بلد همه گرفتار شدند و چيزي براي خوردن نداشتند، ولي وضع من خوب بود. آن زن روزي نزد من آمد و گفت: اي مرد ، بر من بچه هايم رحم كن كه خدا رحم كنندگان را دوست دارد.

گفتم : ممكن نيست مگر آنكه كامي از تو حاصل كنم.


ارسال یادداشت (5یادداشت)
ادامه مطلب ...
     
     
 
     
 
     
 

سخني تازه

امام حسين (ع) : دام پنهان خداوند براي بنده اش آن است كه از نعمت فراوان برخوردارش نمايد و توفيق شكر گزاري را از او سلب نمايد

خروجی سایت

حاضرین در سایت

13 میهمان حاضرند