| توبه شعوانه |
|
|
| ۰۹ فروردين ۱۳۸۷ | |||
|
شعوانه با خود گفت: در اين كار سري است، اين ماتم مردگان نيست كه برپاست، اين ماتم زندگانست، اين ماتم بدكاران است، خوب است خودم به اندرون روم ببينم چه خبر است. وقتي داخل خانه شد آن مرد عابد صالح را ديد كه در بالاي منبر اين آيات را تفسير مي كند كه: چون آتش دوزخ آنان را از مكاني دور ببيند، خروش و فرياد خشمناكي دوزخ را از دور به گوش خود مي شنوند، و چون آن كافران را در زنجير بسته بر مكان تنگي از جهنم در افكنند، در آن حال همه فرياد و واويلا از دل بر كشند، به آنها عتاب شود كه امروز فرياد حسرت و ندامت شما يكي نيست بلكه بسيار از اين آه و واويلاها بايد از دل بركشيد. (فرقان 12-14) اين كلمات چنان بر قلب شعوانه نشست كه شروع به گريه كرد و گفت: اي شيخ من يكي از روسياهان درگاهم، گناهكار و مجرمم، آيا اگر توبه كنم حق تعالي مرا مي آمرزد؟ شيخ گفت: خداوند گناهان تو را آمرزد اگر چه به اندازه گناهان شعوانه باشد. گفت: اي شيخ شعوانه منم اگر توبه كنم خدا مرا مي آمرزد؟ گفت: خداوند تعالي ارحم الراحمين است، البته اگر توبه كني آمرزيده مي شوي. شعوانه از كارهاي بد خود دست برداشت و توبه كرد، به صومعه اي رفت، و مشغول عبادت شد، مدام در حالت رياضت و سختي بود بنحوي كه بدنش گداخته شد، گوشتهاي بدنش آب گرديد و به نهايت ضعف و نقاهت رسيد. روزي نظري به وضع و حال خود انداخت، خود را بسيار ضعيف و نحيف ديد، گفت: آه آه در دنيا به اين حال و روز افتادم، نمي دانم در آخرت چگونه خواهم بود؟ ندايي به گوشش رسيد كه: دل خودش دار و ملازم درگاه باش، تا ببيني روز قيامت حال تو چگونه خواهد بود.
|
|||

در بصره زني بود عياش و خوشگذران به نام شعوانه كه نام هيچ مجلس فسادي از او خالي نبود. از راههاي نامشروع مال و ثروت زيادي جمع آوري كرده، و كنيزاني را در خدمت گرفته بود. روزي با چند كنيزك از كوچه اي گذر مي كرد، به در خانه مردي صالح كه از زهاد و وعاظ آن عصر بود رسيد، خروش و فريادي شنيد كه از آن خانه بيرون مي آمد. گفت: در بصره چنين ماتمي هست و ما را خبر نيست! كنيزكي را به اندرون فرستاد تا ببيند چه خبر است. او داخل خانه رفت و مدتي گذشت و بيرون نيامد. كنيز ديگري فرستاد، كه بعد از مدتي از او هم خبر نشد.