صفحه اصلی arrow مقالات arrow عاقبت بخيران عالم arrow امام صادق (ع) به عهدش وفا كرد
     
 
امام صادق (ع) به عهدش وفا كرد چاپ ارسال به دوست
رای کاربران: / 0
ضعیفعالی 
۲۰ بهمن ۱۳۸۶

يوسف زهراابو بصير مي گويد: يكي از اعوان و عمال سلاطين جور در همسايگي من زندگي مي كرد. اموالي را از راه حرام به دست آورده بود، منزلش مركز فساد و عيش و نوش و لهو و رقص و غنا بود و من در مجاورت او در رنج و عذاب بودم و راه چاره اي نمي يافتم . بارها او را نصيحت كردم ولي سودي نداشت. تا اين كه سرانجام روزي زياد اصرار كردم تا شايد برگردد.

به من گفت: فلاني! من اسير و گرفتار شيطان شده ام ، به عيش و نوش و گناه عادت كردم ام و نمي توانم ترك كنم. بيمارم ولي نمي توانم خودم را معالجه كنم. تو براي من همسايه خوبي هستي و من همسايه اي بدم. چه كنم اسير هوا و هوسم، و راه نجاتي نمي يابم . وقتي خدمت امام صادق عليه السلام رسيدي احوال مرا بر آن حضرت عرضه بدار، شايد برايم راه نجاتي سراغ داشته باشد.


ابوبصير مي گويد: از سخن آن مرد متاثر شدم . صبر كردم تا چندي بعد كه از كوفه به قصد زيارت امام صادق عليه السلام به مدينه رفتم. وقتي خدمت امام شرفياب شدم، احوال همسايه و سخنانش را براي آن حضرت بيان كردم . فرمود: آنگاه كه به كوفه برگشتي ، آن مرد به ديدن تو مي آيد . به او بگو: جعفر بن محمد گفت: از گناهانت دست بردار كه من بهشت را براي تو ضامن مي شوم.

ابوبصير مي گويد: بعد از اين كه كارهايم را انجام دادم به كوفه برگشتم. مردم به ديدنم مي آمدند و در اين ميان مرد همسايه نيز به ديدنم آمد. بعد از احوال پرسي ، خواست بيرون برود، اشاره كردم بمان با تو كاري دارم. وقتي منزل خلوت شد به او گفتم: من احوال تو را به حضرت صادق عليه السلام عرض كردم. فرمود: وقتي به كوفه برگشتي سلام مرا به و برسان و بگو كه تو از گناه دست بردار و من بهشت را برايت تضمين مي كنم.

پيام كوتاه امام آنچنان بر قلب آن مرد نشست كه شروع به گريه كرد. بعد از آن ، به من گفت: فلاني ! تو را به خدا سوگند جعفر بن محمد چنين گفت؟  من قسم خوردم كه پيام مذكور عين سخن امام است. گفت: همين سخن مرا كافي است. اين را بگفت و از منزل بيرون رفت.

تا چند روز ديگر از او خبري نداشتم. روزي برايم پيام فرستاد كه به نزد من بيا با تو كاري دارم. دعوتش را اجابت كردم و به در خانه اش رفتم از پشت در مرا صدا زد و گفت: اي ابابصير! تمام اموال حرامي را كه به دست آورده بودم به صاحبانش رد كردم حتي لباسهايم را نيز دادم الان برهنه و عريان پشت در هستم. اي ابابصير! من به دستور امام صادق عليه السلام عمل كردم و از تمام گناهان دست كشيدم.

ابو بصير مي گويد: از توبه و دگرگوني مرد همسايه خشنود شدم و از تاثير كلام امام به شگفتي افتادم، به منزل بازگشته ، مقداري لباس و غذا تهيه كردم و برايش بردم.

چندي بعد باز مرا خواست، به منزلش رفتم ديدم بيمار و عليل است. تا مدتي بيمار بود و من مدتي او را عيادت و احوال پرسي و پرستاري مي كردم، ولي معالجات سودي نداشت . تا اين كه روزي حالش بسيار بد شد و به حالت احتضار درآمد. بر بالينش نشسته بودم و او در حال جان دادن بود. ناگاه به هوش آمد و گفت: اي ابوبصير ! امام جعفر صادق عليه السلام به وعده اش وفا كرد. اين را گفت و دنيا را وداع نمود.

بعد از چندي به سفر حج مشرف شدم و خدمت امام صادق عليه السلام رسيدم ، يك پايم در دالان و پاي ديگرم در صحن خانه بود كه امام صادق عليه السلام فرمود: اي ابوبصير ! ما درباره همسايه تو ، به وعده خودمان وفا كرديم و بهشت را كه برايش ضامن شده بوديم ، داديم.


یادداشت های بازدیدکنندگان

نویسنده مهمان در تاریخ ۱۳۸۶-۱۱-۲۰ ۱۶:۴۰:۳۳
salam  
weblage jalebi darin  
ya ali 
www.sily.blogfa.com

نویسنده مهمان در تاریخ ۱۳۸۶-۱۱-۲۲ ۲۰:۰۱:۲۸
سلام آقا مهدی ممنون به وب من سر زدین من اگه اجازه بدین میخواستم لینکتون کنم خوشحال میشم نظرتونو بدونم یا حق

بررسی امنیتی. لطفا کد امنیتی را وارد کنید گوش دادن به کد