|
پرسش : اوضاع عمومي جهان در عصر دولت حضرت مهدي عليه السلام چگونه خواهد بود؟ پاسخ : وقتي مهدي موعود عليه السلام ظاهر شد و در جنگ پيروز گشت و بر شرق و غرب جهان تسلط يافت، تمام زمين به وسيله يك حكومت جهاني اسلامي اداره مي شود. براي تمام بلاد و استانها، استانداران لايقي را با برنامه كار و دستورات لازم گسيل مي دارد. به واسطه كوشش و جديت آنان ، تمام زمين آباد و معمور مي گردد. خود مهدي (ع) هم از دور ، تمام حوادث و جريانات كشور پهناور زمين را زير نظر دارد و تمام نقاط زمين ، برايش مانند كف دستي مي گردد. اصحاب و يارانش نيز از فاصله هاي دور ، وي را مشاهده مي نمايند و با او تكلم مي كنند.
عدل و دادش تمام زمين را فرا مي گيرد. مردم با هم مهربان شده با صدق و صفا زندگي مي كنند. امنيت عمومي همه جا را فرا مي گيرد و كسي در صدد آزار ديگري نيست. وضع اقتصادي مردم بسيار خوب مي شود بطوري كه مستحق زكات پيدا نمي شود. بارانهاي نافع پي در پي مي بارد. تمام زمين سبز و خرم مي گردد. بركات و محصولات زمين زياد مي شود. اصلاحات لازم در امور كشاورزي به عمل مي آيد. توجه مردم به خدا زياد مي شود و گرد معاصي نمي گردند. دين اسلام دين رسمي جهاني شده بانگ توحيد از همه جا بلند مي گردد. در امور راه سازي برنامه هاي جالبي را به مرحله اجرا مي گذارند. در امر راه سازي به قدري جديت مي نمايند كه حتي مساجدي را كه سر راه ساخته شده خراب مي كنند. براي خيابانها پياده رو احداث مي نمايند. به پياده ها دستور مي دهند از پياده رو عبور كنند و به سواره ها امر مي كنند در وسط خيابان حركت نمايند. تمام پنجره هايي را كه به كوچه باز شده مسدود مي سازد. از ايجاد مستراح و ناودان در كوچه مانع مي شود. حتي مساجد مشرف و عالي را خراب مي كند. پيش آمدگي هاي ساختمانها را نيز خراب مي كند. مناره ها و مقصوره ها را ويران مي سازد. در عصر مهدي عليه السلام عقول مردم كامل مي گردد و سطح معلومات عمومي بالا مي رود به طوريكه زنها در خانه خويش از عهده قضاوت بر مي آيند. حضرت صادق عليه السلام فرمود: علم و دانش به بيست و هفت قسمت تقسيم شده ، اما تا كنون بيش از دو قسمت آن در دسترس بشر قرار نگرفته است. وقتي قائم ما قيام نمود بيست و پنج قسمت ديگر را آشكار مي كند و در بين بشر پخش مي نمايد. ايمان مردم كامل مي گردد و كينه از دلشان بيرون مي رود. در خاتمه لازم به ذكر است كه هر بخشي از مطالب مذكور از روايتي گرفته شده است. اگر طالب تفضيل باشيد به كتاب بحارالانوار ج 51 و 52 و كتاب اثبات الهداة ج 6 و 7 و كتاب غيبت نعماني مراجعه فرماييد.
|
نویسنده مهمان در تاریخ ۱۳۸۶-۱۱-۱۹ ۱۰:۰۰:۱۳ همه ما یه روز هایی داشتیم که انتظار کشیدیم و برای رسیدن به محبوبی چشم به در ماندیم. واژه اش بسی آشناست.میدونم هر کسی توی حرف های نا گفته خودش مقاله ها ازانتظار دارد . منم منتظرم.گاهی از فرط خستگی داد میزنیم : "پس کی تمام میشود؟" وقتی به آن یار بی مثل و مثال میرسیم، همه خستگی ها را فراموش میکنیم و مطیع وارانه سکوت میکنیم و ... . امان از روزی که به او عادت کنیم و دیگه از دل و حرف دل حرف نزنیم. خودتان میدانید چه میشود.... گاه گاهی خواب آن نرگس فتان را میبینیم: "" درد عشق ارچه نهان میداریم این دیده ی گریان تو بی چیزی نیست!!" حالا بیاییم فکر کنیم تو اوج انتظاریم بهمون بگن محبوب ذهنتان زود میاد، چه میکنید؟؟ من که ظاهر و باطنم را مرتب میکنم .به همه م یسپارم از بدی هام چیزی نگن ، به یه خانه تکانی سریع باطنی فکر میکنم تمام خانه را پر میکنم از هر چی اون دوست داره: گل یاس، شمع ، یک چشمه اشک فراق تمام دلنوشته هام به همه میگم: دیدید اون هم داره میاد .به همشون می سپارم دلتنگش نکنند وگرنه با من طرفند... از منتظرای دیگه یا وصال یافته راه عاشقی را یاد می گیرم و .... حالا فکر کنیم اون محبوب با بقیه خیلی فرق داره. فقط به خاطر ما میاد. خودش اهل دله. تو ناز و نعمت نبوده همه ازش خوب میگن یه وقتایی به دفاع ازش خون دل خوردیم. رو کمکش میتونیم حساب کنیم. میاد که بره در خونه دلای دیگه و بگه این بود رسم رفاقت ؟؟ میاد که بیدار کنه همه خفتگان دنیا را. میاد یادمون بیاره عشق افسانه نیست . این محبوب یک محبوب کامله. اون وقت چقدر برا آمدنش صبر میکنید؟ دعا می کنید؟ دنبالش می گردید؟ یه عمر گفتیم مهدی ... یادمون آمد؟؟؟ شده گاهی فکر کنیم قراره بیاد. میخواد زود بیاد. اصلا انتظارش را کشیدیم ؟ بارها گفتیم وقتی اومد کمکش میکنیم. یاد کوفیان نمی افتیم؟ برا بقیه محبوب ها هم همینو گفتیم؟؟ از عشقی حرف میزنم که درون همه هست اما وقتی به امام میرسه خاکسترش می کنیم. از چی می ترسیم ؟ از اینکه دست رد به سینمون بزنه؟ از کسی اینو شنیدید یا تجربشو داریم؟؟می ترسیم بگه تو نه نفر بعدی؟؟ مگه با یه محبوب دمدمی مزاج ظاهر بین طرفیم؟؟ او منتظر ماست . از سفره دلش یه لقمه ناب بگیریم باشد که مشتری شویم. ساقیا جام میم ده که نگارنده غیب نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد
| |