صفحه اصلی arrow مقالات arrow عاقبت بخيران عالم arrow من صد سال او را روزي دادم ، اما تو؟
     
 
من صد سال او را روزي دادم ، اما تو؟ چاپ ارسال به دوست
رای کاربران: / 0
ضعیفعالی 
۲۰ دي ۱۳۸۶

يوسف زهراحضرت ابراهيم (ع) تا مهمان بر سر سفره اش نمي نشست غذا نمي خورد. يك روز پيرمردي را پيدا كرد و از او خواست كه امروز بيا منزل من برويم و با هم غذا بخوريم. پيرمرد دعوت ابراهيم را قبول كرد و به خانه آن حضرت آمد. ابراهيم (ع) فرمود سفره گستردند و چون اول بايد ميزبان دست به طعام دراز كند، حضرت خليل ، بسم الله الرحمن الرحيم گفت و دست به طعام برد، اما آن پيرمرد بدون اين كه نام خدا را ببرد شروع به خوردن طعام نمود.

ابراهيم فهميد كه پيرمرد كافر است ، روي خود را ترش كرد ، يعني اگر از اول مي دانستم كافر هستي دعوتت نمي كردم. پيرمرد هم غذا نخورد ، بر شتر خود سوار شده و به مقصد خود روانه شد.

خطاب رسيد: اي ابراهيم ! بهترين نعمتها كه جان است به اين پير گبر دادم و صد سال است او را با آن كه كافر است روزي مي دهم، تو يك لقمه نان از او دريغ داشتي؟


برو و او را بياور و از او غذر بخواه تا با تو غذا بخورد. اي ابراهيم ! بسيار زشت و قبيح است كه انسان رفتاري كند كه مهمان غذا نخورده از سر سفره رنجيده برخيزد و برود.

ابراهيم (ع) به دنبال آن پير گبر رفت و از او عذر خواهي كرد و گفت : بيا برويم ، من گرسنه ام تا تو نيايي غذا نمي خورم، مي خواهي بسم الله بگو مي خواهي نگو. پيرمرد پرسيد : تو اول مرا راندي ، چه باعث شد كه آمدي و مرا بدين حال به منزل آوردي و عذر خواهي مي كني ؟

ابراهيم (ع) گفت : خداي تعالي مرا عتاب كرد و درباره تو فرمود : من صد سال او را روزي داده ام و باز مي دهم ، تو يك ساعت تحمل او را نداشتي و او را رنجانيدي ؟ برو او را راضي كن و از او عذر بخواه و او را به منزل بياور و از او توقع بسم الله گفتن نداشته باش.

پيرمرد اشكش جاري شد و گفت : عجب ! آيا خدا اينگونه با من معامله مي كند؟ اي ابراهيم دينت را بر من عرضه كن. آن پيرمرد توبه كرد و خداپرست و موحد شد.


یادداشت های بازدیدکنندگان

نویسنده مهمان در تاریخ ۱۳۸۶-۱۰-۲۱ ۲۲:۲۳:۳۴
خيلي سايت پر محتواييست 
موفق باشيد

نویسنده مهمان در تاریخ ۱۳۸۶-۱۰-۲۱ ۲۰:۵۰:۴۸
"يا حق" 
سلام 
ماه محرم رو به شما تسليت ميگم. 
با تو ميگويم

نویسنده مهمان در تاریخ ۱۳۸۶-۱۰-۲۱ ۲۰:۵۱:۵۹
آقا جون ! 
 
دوباره ماه محرم از راه رسيده . 
 
دوباره در و ديوار شهرمون سياپوش عزاي جد غريب شما شده . 
 
دوباره تكيه ها برپاشده و . . . . صداي نوحه و روضه تو گوش شهر پيچيده . 
 
دوباره اشكه كه مهمون چشماست و . . . .  
 
درده كه مهمون دلا شده . . . .  
 
آقا جون ! 
 
دوباره رنگارنگ لباسامون شده پيرهن سياه. . . .  
 
پست این هفته با تو میگویم: 
دوباره محرم . . . 
 
www.najvabato.blogfa.com

بررسی امنیتی. لطفا کد امنیتی را وارد کنید گوش دادن به کد